عسل مامان و بابا

دومین هدیه شیرین خداوند مهربان

وبلاگ عسل مامان و بابا وبلاگ آوین جون عشق و زندکی مامان و بابا هست  آوین گلم بعد از تولدت وقت نشد واست تو وبلاگ برات از خاطرات بزرگ شدنت بنویسم عزیز دلم تو الان 27 ماهه هستی خیلی خوشگل و ناز شدی و هرکی تو رو می بینه عاشقت میشه خیلی دختر مهربون و مودبی هستی عزیزم وای اینقد خوشگل و بامزه حرف می زنی و دل من با این جور حرف زدن هات می بری عزیز دلم برات یه مژده دارم خدا  رو شکر تو صاحب یه خواهر خوشگل و ناز شدیکه الان تو دل مامانی هستش همیشه از خدا خواستم تو مثل مامان بدون خواهر نباشی خدای مهربون من به آرزوم رسوند اخر من همیشه جای یه خواهر مهربون رو تو زندگی حس کردم خیلی وقت ها که دلم می خواست یه خواهر داشته باشم که باهاش درد و دل کنم ...
6 تير 1393

آوین مامان و بابا

  مامان جون سلام دختر گلم من و بابا ایمانت برات یه اسم در نظر گرفتیم که معنیش می شه پاکی ، زلال مثل آب یه معنی دیگه اش هم عشق هستش قرار شد اسم دختر گلمون رو بذاریم آوین آوین جونم دختر گل من  عزیزدل  مامان عاشقتم ،  امروز 38 هفته و یک روز هست که تو دل مامانی و چیزی به  اومدن تو پیش ما نمونده ، مامان جون من و بابا ایمانت و  خانواده هامون برای اومدن و دیدن و تو لحظه شماری می کنیم امیدوارم به سلامت به دنیا بیایی شکوفه زیبای من ـ خدا پشت و پناهت ـ عزیزم برای مامان هم دعا کن زایمان راحتی داشته باشه                  ...
27 فروردين 1391

مامانی و بابایی منتظر منتظر منتظرن

دختر گلم جیگر گوشه مامان و بابا سلام خوبی عزیزکم مامان جون دیگه چیزی نمونده به روز موعود قربونت برم وسایلت رو آماده کرده ام ساک بیمارستان رو هم بستم همه چیز منتظر ورود بی نظیر توست دلبندم مامان جونم دیشب به همراه بابایی داشتیم تلویزیون تماشا می کردیم که یه باره  تکون خوردنت  رو از روی شکمم دیدیم حسابی من و بابایی رو خوشحال کردی احساس کردیم داری واسه ما یه پیام می فرستی یا شایدم داشتی سلام میدادی فندقم خلاصه بابایی رو خیلی خوشحال کردی آخه من که همیشه حرکاتتو حس می کنم ولی بابایی برای اولین بار بود این تکون خوردنت می دید خیلی خوشش اومد مامان جونم دلبندم من و بابایی و دیگر اعضای خونواده حسابی منتظرت هستیم که بیایی و خونمون ر...
20 فروردين 1391

35 هفتگیت مبارک گلم

شکوفه بهارم سلام مامان جونم خوبی عزیزم باورت می شه الان 35 هفته است که من تو با هم هستیم و تو داری کم کم میایی پیش ما عزیزم خیلی خوشحالم که به زودی می بینمت تو رو خدا این هفته های آخر هم مواظب خودت باش تا این جا که با کمک خدا به خیر و خوشی گذشته امیدوارم تا آخرش هم مشکلی پیش نیاد البته مطمئنم که مشکلی پیش نمیاد چون من از همون اول تورو به خدا و ائمه اطهار سپردم گلم جیگر گوشه مامان دوستت دارم ......       ...
16 فروردين 1391

نی نی جونم عیدت مبارک

شکوفه بهاری مامان سلام مامان جون امروز 27/12/90 هستش   دو روز دیگه بیشتر تا پایان سال نمونده عزیزم . جیگر گوشه مامان این اولین عیدی که من تو با هم هستیم گلم البته هرچند تو هنوز به دنیا نیومدی ونصف و نیمه پیش و من و بایایی هستی ولی بازم خدا رو شکر که من و بابایی وامسال عید تو جیگر گوشه روداریم عزیزکم به تعداد نفرات خونه سبزه کاشتم واسه تو هم یه دونه سبزه خوشگل کاشتم سبزه تو از سبزه من و بایایی خیلی خوشگلتره مامان جون عیدت  مبارک سال 91 سال خیلی خوبیه آخه توی این سال تو میایی پیش ما و خونمون رو روشن می کنی دلبندم   ...
27 اسفند 1390

هفته 31

سلام جیگر طلای مامان دختر گل مامان خوبی عزیزم دخترکم کی میایی پیش مامان دلم برات تنگ شده کارم همش این شده که به وسایل و لباسهایی که برات گرفتم نگاه کنم خوشگلکم مامان جونم  الان دیگه 31 هفته ات شده  واسه خودت خانمی شدی عزیزکم دیگه چیزی به این نمونده که  بیایی پیش من و بابایی ما حسابی منتظر تو دختر گلمون هستیم زودتر بیا و خونمون رو روشن کن عزیزم زودتر بیا جیگر گوشه مامان     ...
20 اسفند 1390

26 هفتگی

سلام عزیزدل مامان عزیزم 26 هفتگی ات مبارک عزیز دل مامان واسه خودت خانمی شدی جیگر گوشه مامان و بابا  امشب می خواهیم با بابا ایمانت بریم واسه خرید سرویس خواب و کمد واسه تو گلم ... کمکون کن یه چیز خوشگل واسه ات انتخاب کنیم جیگرم ...
11 بهمن 1390